رضا قليخان هدايت

1489

مجمع الفصحاء ( فارسي )

به مى در همى تيغ‌بازى كند * ميان يلان سرفرازى كند كجا شد كنون روى چون سندروس * سوارى بود كمتر از اشكبوس تو قلب سپه را به آيين بدار * من اكنون پياده كنم كارزار كمان را بزه بر به بازو فكند * به بند كمر بربزد تير چند خروشيد كى مرد رزم‌آزماى * هم آوردت آمد مرو باز جاى كشانى بخنديد و خيره بماند * عنان را گران كرد و او را بخواند به دو گفت خندان كه نام تو چيست * به بىسر تنت بر كه خواهد گريست تهمتن به دو داد پاسخ كه نام * چه پرسى كه هرگز نيابى تو كام مرا مام من نام مرگ تو كرد * زمانه مرا پتك ترگ تو كرد كشانى به دو گفت بىبارگى * بكشتن دهى سر بيكبارگى تهمتن دگر داد پاسخ بدوى * كه اى بيهده‌مرد پرخاش‌جوى پياده نديدى كه جنگ آورد * سر سركشان زير چنگ آورد به شهر تو شير و پلنگ و نهنگ * سواره درآيند هرگز بجنگ هم‌اكنون ترا اى نبرده سوار * پياده بياموزمت كارزار پياده مرا زان فرستاده طوس * كه تا اسب بستانم از اشكبوس كشانى پياده شود همچو من * به دو روى خندان شوند انجمن پياده از آنم كه ننگ آمدم * كه با چون تو مردى بجنگ آمدم كشانى به دو گفت كويت سليح * نبينم همى جز فسوس و مزيح به دو گفت رستم كه تير و كمان * ببين تا هم‌اكنون سر آرى زمان چو نازش باسب گرانمايه ديد * كمان را بزه كرد و اندر كشيد يكى تير زد بر بر اسب اوى * كه اسب اندرآمد ز بالا به روى بخنديد رستم بآواز گفت * كه بنشين به پيش گرانمايه جفت سزد گر بگيرى سرش در كنار * زمانى برآسايى از كارزار كمان را بزه كرد زود اشكبوس * تنى لرزلرزان رخى سندروس برستم پس آنگه بباريد تير * تهمتن به دو گفت بر خيرخير